تمام می شود تمام خوابهای تلخ من
و چشمه می شود همان سرابهای تلخ من
دوباره می وزم به سمت باغهای پرغرور
و می شوی خلاص از اين خطابهای تلخ من
تلاش می کنم زبطن حادثه بيابمت
که آگهی هميشه از عذابهای تلخ من
سلامهای منجمد که جاری زبان توست
چه می کند ميان اضطرابهای تلخ من
هميشه از نگاه من رسيده ای به يک سوال
سوالهای بی جواب٬ جوابهای تلخ من
ببين دوباره خواب ديده ام چرا سروده ام
تمام می شود تمام خوابهای تلخ من...